شمارش معکوس آغاز شد ایراج ما داریم می آییم
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱   کلمات کلیدی:

اسفندماه همیشه برای ما بوی عید را به ارمغان می آورد مخصوصا برای ما که از ایراج دور مانده ایم اما شمارش معکوس برای رفتن به ایراج آغاز شده است فکرش رابکنید برویم ایراج همه جا را از زیر پا در کنیم.آش هنگ وگندله هنگ میخوریم نون سورکو میخوریم میریم بیابون وکمبلوها را از دل زمین بیرون میکشیم وبا چه لذتی می خوریم  به قول پدر ومادرها شاخ توعالم ور کنیم ۱۳ روز رویایی فارغ از تمام مشکلات شهرنشینی نمیدانم این خاصیت ایراج است یا عید همین که وارد ایراج میشوی تمام مشکلات را فراموش میکنی چهارشنبه سوری در ایراج وای ...لاستیکها را بر بالای برج میبریم وآتش میزنیم وقدیمی ها بوته های ترخ را آتش میزنند واز بالای پشت بام روی آن آب میریزند واین بچه های شیطان ترقه در میکنند وپیر زنها به سینه میکوبند ونفرینهای آتشین نثار این بجه ها میکنند وکر کر خنده است که به هوا میرود. ایراج من آن زیباییهای منحصر به فردت آن سکوت سر شار از نا گفته هایت مرابه چنان خلسه ای فرو میبرد که آرزو میکنم هیچوقت این خلسه به پایان نرسد.ای کاش زودتر عید شود تا این بچه به تو برسد ودر آن خلوت شور انگیزت خلوت گزیند و سر به شانه نخلهای مهربان بگذارد ویک دل سیر برای خود گریه کند وجوابی برای سوالهای این ذهن پرهیاهویش پیدا کند شاید در سایه سار نخلهایت به آرامش برسد.

 

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
....
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین!
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم.....