ایراج در سال 1390
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۸   کلمات کلیدی:

طبق شنیده ها امسال در انتخابات نایین رقابت اصلی بین دکتر حسنی وآقای طباطبایی است هر چند هنوز هم کور سو امیدی برای تایید مهندس رضوی باقیمانده است به نظر شما اگر دکتر حسنی نماینده شهرستان نایین شود ایراج ما در چهار سال آینده چه وضعیتی دارد ؟من نظر خودم را مینویسم شما هم نظرات خود را بفرستید البته نظر من به صورت  طنزمی باشد وارزش قانونی ندارد

 امروز۲۷ اسفندماه سال ۱۳۹۰ است (ساعت۱۰صبح )ومن پس از چهار سال دوری از ایراج برای تعطیلات عید میخواهم به ایراج بروم یه بلیط هواپیما به مقصد نایین گرفته ام واز اونجا هم یه در بست به سمت ایراج از وقتی که فرودگاه نایین راه اندازی شده مردم راحت شدن هرچند کار وکاسبی اتوبوس دارها هم کساد شده ولی حقشون چون این حسین عارف ونایب خیلی اخمو وبد اخلاق هستن.

۲۷اسفندماه ساعت ۲عداز ظهر ایراج: دیدین چقدر زود رسیدم همین که از ماشین پیاده شدم دیدم مدرسه ابتدایی هم تعطیل شده چقدر بچه، آدم یاد مدرسه های تهران میافته در همین گیر ودار که من از دیدن این هم بچه ذوق زده شده بودم چشممان به دوساختمان تازه تاسیس روشن شد از یکی از این بچه ها که به سمت گیم نت میدوید گفتم اون ساختمونها چیه گفت یکیش دبیرستان دخترانه است اون یکیش هم دبیرستان پسرانه خوب پس ماهم صاحب دبیرستان شدیم وبچه ها از رفتن به مجتمع خور راحت شدندرسیدم خونه بعد از حال واحوال با خانواده گفتیم یه دوشی بگیریم بعدش بزنیم بریم بیرون یه گشتی بزنیم خدا را شکر از وقتی که گاز اومده ایراج دیگه راحت شدیم رفتم زیر دوش این گاز با بقیه گازها فرق میکنه فکر کنم گازش خارجیه آب را وحشتناک داغ میکنه خدا خیرش بدهد اون کسی که سر لوله گاز را اینوری کج کرد از حموم که اومدم بیرون سرم خیلی درد میکرد رفتم سراغ داروهای مادرم یه استامینوفن برداشتم بخورم نزدیک بود شاخ در بیارم چون روی بسته قرص نوشته بود ساخت داروسازی کویرنایین مبارک داروسازیم راه افتاد آقا سرتون را درد نیارم رفتیم از خونه بیرون گفتم یه سر برم بیخ کهریز و اردوگاه ویه سری هم به زیارت بالا بزنم دیدم یاعلی فوج فوج توریست وگردشگر که به طرف اردوگاه واین بیابون حمله کردند دهیار هم داشت از شون ثبت نام میکردبه حق چیزهای ندیده رفته بودن سر اون تپه های زاینه ای مینشستن رو لاستیک و سر میخوردن میومدن پایین خوب باز هم خدا راشکر آخرش جهانی شدیم به دهیار گفتم شام امشب چی بهشون میدهد دهیار گفت ۳ نوع غذا براشون سرو میشه (کالجوش ـ خورشت گَل هَمی-اشکنه)گفتم حالا این غذاهارا میخورن دهیار گفت به چشمشون هم میمالند ما متعجب راه افتادیم دیدیم به به دو سه تا کافی شاپ  با انواع نوشیدنیهاوبرای راحتی توریستها یه کافی نت با اینترنت adsl هم راه اندازی شده دیگه به وضوح شاخ را روی سرم دیدم آقا ما را داری گفتیم یه سر بریم تو شهرک وکنار سینه ببینیم چه خبره یه سرم به سناتور غلام بزنیم نزدیکهای مخابرات رسیدم برای بار چندم سورپرایز شدم  کلی ساختمون سازی شده بود دوتا مشاور املاک زده بودن اینقدر تعجب کرده بودم با سرعت به سمت مخابرات فرار کردم دیدم شاه غلام پشت لپ تابش نشسته نمیدونم چی را داشت چک میکرد و پشت تلفن داشت دستوراتی میداد آخه از وقتی که ایراج بخش شده  مخابراتهای دیگر روستاها رفتن زیر نظر شاه غلام بعد از احوالپرسی گفتم آقای نجفی این ساختمونها چیه حاج غلام خنده دلنشینی بر لب جاری نمودن وگفتند همون مسکن ارزان قیمت چون جمعیت زیاد شده دارن خونه برای جوونها می سازند گفتم قیمت خونه واینها بالا رفته  گفت حالا شب بیا بنگاه صحبت مبکنیم اون بنگاه را مبیبینی مال پسرم ما دیگه مثل سید لال شدیم صدامون در نیومد از  غلام خداحافظی کردم از مخابرات بیرون نیومده صدای آژیر آمبولانس راشنیدم دیگه تا مرز بیهوشی پیش رفتم ولی نگران نبودم چون اگر تو کما هم میرفتم آمبولانس داشتیم رفتم جلوتر ببینم چه خبر دیدم یک زن داره با خانم دکتری صحیت میکنه خانم دکتر میگفت مادر جون ما امکاناتمون کم دختر شما وضعیت اظطراری داشت برای وضع حمل حتما باید بره بیمارستان ساغر خور  خدایا یعنی ما صاحب دکتر هم شدیم همچنان در فکر راه افتادم سمت خونه رسیدم دم دروازه ماشاءاله مثل قدیمها شده بود مغازه ها همه باز شده بود تازه چند تاهم اضافه شده بود تابلوی  شعبه نفت حاج محمد رضا هم دیگر رنگی به رو نداشت خوب مادیگه گاز داریم نفت میخوایم چکار همیشه نفت میریخت روی این آسفالتها وخرابش میکرد اما الان انگار این آسفالتها را همین الان از تو روغن درشون اوردن تر وتمیز شیک آقا توهمین فکرها بودم که احساس گرسنگی کردم با خودم گفتم برم یه ساندویچ وطنی بخورم این پسر کوچکعلی یه ساندویچی زده اما یه باره یادم اومد که پول همراهم نیست  بیخیال شدیم راه افتادیم سمت خونه هنوز صدمتر جلوتر نرفته بودم که تابلوی سبز رنگی توجهم را جلب کرد برای چند لحظه میخکوب شدم میدونید روی تابلو چی نوشته شده بود بانک کشاورزی شعبه ایراج بعد از اینکه از شوک اولیه خارج شدم دستم را درون جیب شلوارم فرو برده وبا دستهای لرزان عابر بانکم را بیرون اوردم اما متاسفانه عابر بانک پول نداشت گفتم ولش کن میرم خونه یه کوفتی میخورم (کلی کم اوردم) بالاخره دهیار هم به آرزویش رسید وبانک گرفت راه افتادم سمت خونه این خونه قدیمیها را هم خرابش کردن چه خیابونی ساختن همچین خوب عریض وطویل توهمین فکرها بودم صدای ماشینی را از پشت سر شنیدم برگشتم دیدم یه مینی بوس وایسادم کنار تا  ماشین رد بشه ماشین پر از مسافر بود تعجب کردم این مینی بوس مال کجاست یعنی باور کنم روی مینی بوس نوشته بود متعلق به پتروشیمی کویرستان خوب پتروشیمی دار هم شدیم خوب حالا فهمیدم اینها کارگران پتروشیمی بودندآقا کفشامون را در اوردیم دوتا پا داشتم دو تا دیگه هم قرض کردم و حالا ندو کی بدو به سمت خانه من تحمل این همه پیشرفت را نداشتم یعنی ما از محرومیت خارج شده بودیم یعنی ما..... یه پارچ آب قند رفتم بالا گفتم اصلا ولش کنم بذار برای  تعطیلات عید برنامه ریزی کنم اره خلاصه روز اول عید اینکار را کنم روز دوم اینکار وروزسوم.... اما تصمیم گرفتم برای سیزده بدر برم پیست اسکی نایین شما هم بیایید خوش میگذره