دلتنگیها
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧   کلمات کلیدی:
کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود .

کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می زدود و بالهایش را بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت : صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست . فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند

سیاه کوچکم! بخوان! فرشته ها منتظرند.

وکلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت: سیاه ، چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنینی . زیبایی ات را بنویس و اگر تو نباشی، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن .

و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت : بخوان ، برای من بخوان ، این منم که دوستت دارم ؛ سیاهی ات را و خواندنت را .

و کلاغ خواند . این بار اما عاشقانه ترین آوازش را .

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد .