قدم نورسیده مبارک یادی از ماماهای ایراج
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥   کلمات کلیدی:

یکی از مراسم در روستای ایراج که همیشه با شادمانی همراه است به دنیا آمدن بچه است  تا چند سال قبل که زایشگاهی در خور وجود نداشت بچه ها در روستا به دنیا می آمدند البته الان هم که امکانات هست متاسفانه از بی توجهی مسئولان به روستاها دیگر به ندرت تولدی صورت میگیرد البته این در راستای ((شعار زندگی بهتر فرزند کمتر نیست)) جمعیت روستاها است که روز به روز کمتر میشود بگذریم وقبل ازهر چیز یادی میکنم از دو مامای ایراجی که سالهاست از بین ما رفته اند خانم جانی یزدانی وفاطمه سلطان یزدانی که بچه های زیادی را به دنیا آوردند وزحمات زیادی برای بچه ها ومادرها کشیدند . درد که به سراغ زن زائو می آمد به دنبال ماما می رفتند تا به دنیا آمدن بچه کمک کند یک نفر هم دم دست ماما بود وپارچه تمیز و ،وسایل فراهم میکرد تا بچه به دنیا می آمد وقتی بچه به دنیا می آمد با آب ولرم بچه را میشستند ولباس تنش میکردند وطبق سنتهای قدیمی بچه را قنداق میکردن و یا به قول ما ایراجیها بچه را ((پیچو)) میکردند تا پاهای بچه کج نشود وبعد از چند ماه به بچه شلوار میپوشاندندپس از متولد شدن نوزاد او را روی غربال میخوابندند تا عمر بچه دراز شود چون که غربال سوراخهای بسیار زیاد وغیر قابل شمارش دارد  همچنین تا سه روز اول تولد بچه از خوردن شیر مادر محروم بود که امروزه این رسمها منسوخ شده است و تحقیقات نشان میدهید شیر سه روز اول را که به آن آغوز و ما ایراجیها به آن فله میگوییم خواص بسیار زیادی دارد اما غذای ۳ روز اول نوزاد این بوده است که نبات راپودر میکردند وبا روغن محلی مخلوط کرده واز پارچه مرمر عبور میدادند وشاید یک سوم قاشق چای خوری به نوزاد می دادند وغذای مادر هم غذایی به نام گداخته که با تخم مرغ وروغن محلی درست میشد بود همچنین به مادرجگر وغذاهای تقویت کننده میدادند بعد از چند ساعت که بچه به دنیا می آمد یکی از زنهای فامیل به خانه همسایه ها وفامیلها میرفت وآنها را دعوت میکرد کسانی که به خانه زائو میرفتند اگر کسی در راه از آنها میپرسید کجا میروید میگفتند فله خوری یا دونوخوری ،دونو خوراکی  است که با گندم ،کنجد ، شاه دانه و.. درست میشود وطرفداران زیادی دارد از مهمانان با شیرینی دونو وچای پذیرایی میشد وهر مهمانی هم که برای دیدن بچه می آمد با خود تخم مرغ ،شکر ، نبات ویا پول می آورد وماما هم تا ۳ روز از بچه ومادرش مراقبت میکرد  مهمترین روز ، روز اسم گذاری که همان سومین روز بود محسوب میشد غذایی برای ظهر درست میکردند وفامیل را دعوت میکردند پس از صرف غذا اسمی را با اتفاق نظر برای بچه انتخاب میکردند ویک فرد مومن وبا خدا در گوش بچه اذان میگفت و مهمانی تمام میشد بعضی از بچه ها هنگام دنیا آمدن نمیتوانستند شیر بخورند میگفتند باید کومشان را ببندند یکی از زنان وارد به کار و یا ماما دستش را دردهان بچه میکرد وگلوی بچه را که به هم چسبیده بود باز میکرد تا بچه بتواند شیر بخورد همچنین اگرفصل گل محمدی در ایراج بود میگفتند باید بچه را زیر گل کنیم تا بچه بعدها به بوی گل حساس نشود وقتی بچه خواب میرفت اطرافش را پراز گل میکردند همچنین اگر فصل گل نبود تا فصل گل صبر میکردند وهمین کار را انجام میدادند همچنین هنگامی که بچه دندان در می آورد برایش ((دندرو)) یا همان دندونک شهریها  را برایش میپختند وبین همسایه ها وفامیل تقسیم میکردند بلند شم بچه را ساکت کنم داره گریه میکنه شیر خشک بیومل هم عجب شیر خشکیه

  چند تا نی نی ناز