بدون رودربایستی فیلم آخر دنیا چنگی به دل نزد
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱   کلمات کلیدی:

از صبح با خودم کلنجار میروم که مطبلی در رابطه با فیلم آخر دنیا بنویسم یا نه گفتم شاید دوباره بعضی ازدوستان من را متهم کنند که با این نوشته باعث میشوی توریستها وغریبه ها از ایراج فرار کنند اما در آخر تصمیم گرفتم یه نیمچه مطلبی در این رابطه بنویسم همه در ذهنمون فیلم آخر دنیا را جور دیگه ای تصور میکردیم به نظرمن این فیلم حرفی برای گفتن نداشت البته این نظر شخصی من است من خودم ازآغازساخت این فیلم کلی در وبلاگم تبیلغات کردم وخبرهای مربوط به این فیلم را هر چند روز یک بار در وبلاگم قرار میدادم اما واقعا فیلم کسل کننده ای بود امروزچندین smsدریافت کردم که  همه به نوعی از ساخت این فیلم انتقاد کرده بودند قصه فیلم روایت نخ نما شده قهر زن وشوهری بود کارگردان این فیلم به درستی نتوانسته بود مردم روستا و زندگی آنها را به تصویر بکشد هر چند کارگردان این فیلم سعی کرده بود که به بیننده این را بقبولاند که روابط خوب بین مردم روستا باعث ماندگاری فروغ در روستا شده است اما به هیچ وجه از پس این کار بر نیامده بود اگر روابط واقعی بین روستاییان را نشان میداد خیلی بهتر از این روابط ساختگی بود ومطلب بعد درمورد بازار روستا بود در آن قسمتی که آقای سید هاشم موسوی را در حال گز کردن صنایع دستی ((گُشک))نشان میدادسوتی بزرگی بود چون گشک یک صنعت دستی نیمه کاره است که اینگونه به فروش نمیرسد واصلا فروشی نیست و کارگردان فیلم باید دراین زمینه مطالعه بیشتری میکرد نه اینکه با صرف هزینه و وقت زیاد چنین فیلمی تولید شود که به قول بچه ها شاید فقط ایراجیها تا آخر این فیلم را نگاه کردن من خودم اگر ایراجی نبودم بدون فوت وقت کانال تلویزیون را عوض میکردم بازی دو هنر پیشه اصلی بیشتر تصنعی بود تا طبیعی صد رحمت به آسید کاظم خودمون تنها صحنه ای که در فیلم به دل من نشست صحنه عموزنجیر باف بچه ها بود در ضمن این فیلم حذفیات زیادی داشت که بیشتر آن مربوط به بازی بازیگران بومی بود اصلا از قهوه خانه فیلم خبری نبود ولی در آخر فیلم از آقای رضا یگانه به عنوان قهوه چی نام برده شده بود از پسر ودختر ایراجی که در نقش عروس وداماد بازی کرده بودند به جز چند دقیقه ازآنهاتصویر دیگری پخش نشد صحنه های فیلم همه تکراری بود به راحتی میشد رد پای شتاب زدگی را در ساخت این فیلم دید واینکه کارگردان فیلم فقط به فکر این بوده است که سر وته قضیه را به هم بیاورد(یه چیزی تو مایه های بسازوبنداز) تنها نکته مثبت این فیلم نشان دادن قسمتی از بافت قدیمی ایراج وخانه سنتی وزیبای فروغ بود همچنین زنی که به نام طاهره در این فیلم بازی میکرد اصلا لهجه محلی نداشت واین نکته خیلی تابلو بود در یکی از نماهای فیلم کلید برق به راحتی دیده میشد همین طور در قسمت فتح قله (به قول بازیگران فیلم) تیرهای برق هم دیده میشد در حالی که در قصه فیلم مردم روستا از فانوس استفاده میکردند وروستافاقد برق و روشنایی بود خلاصه امیدواریم ساخت این فیلم تجربه ای باشد برای آقای یاری وایشان در ساختن سریالها وفیلمهای بعدی موفق ظاهر شود.