بخوان هان ای محمد
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۸   کلمات کلیدی:

 

 محمد در سخن با خویش بود.. آنگاه چون تندر نوائی آسمانی در دل غارحرا پیچید..

صدائی در زمین از سوی عرش کبریا پیچید...

در آندم ، حق تعالی ، بندهء خود را ندا میداد...

محمد مات وحیران ، گوش بربانگ خدا میداد:بخوان هان ای  محمد !...

گفت : من خواندن نمیدانم ندا آمد:..

بخوان با من بخوان ای امی مکه :...

بنا گه چشمه نوری بجان پا ک اوتابید...

دوباره این ندا آمد:بخوان ای بارگاه کبریا را بهترین بنده... 

بخوان برنام قدس پرشکوه آفرینندهء...

خداوندی که انسان را زخون بسته میسازد...

بخوان برنام پاک خالق اکرم...

بنام آنکه دانش را به نیروی قلم آموخت...

بنام آن خداوندی که از رحمت –بجان مردم نادان چراغ معرفت افروخت .