مجتمع شبانه روزی خور یک فرصت ،یا یک تهدید؟؟؟؟
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱   کلمات کلیدی:

سالهای سال است که بچه های روستاهای جنوبی خور پس ازاتمام دوره راهنمایی برای گذراندن دوره متوسطه به خور ونایین میروند البته در روستای ایراج تا چند سال قبل دبیرستان دخترانه بود که با تاسیس مجتمع شبانه روزی وبه حدنصاب نرسیدن دانش آموز، دخترها هم به خور میروند اما چند سالی است که دیگر بچه ها نگران پیدا کردن خانه نیستنداز غرغرهای صاحبخانه هایی که اکثرا پیرزن وپیرمرد هستند هم راحتند تمام زحمات افتاده به گردن مجتمع شبانه روزی بچه ها روی تخت میخوابند ،غذاهای نسبتا خوب میخورند(به گفته مسئولان  مجتمع) ،سالن مطالعه ، کتابخانه،امکانات ورزشی،اما اینها فقط طرف خوب قضیه است در حالی که اززمان تاسیس این مجتمع ها درصد کسانی که دیپلم میگیرند به شدت پایین آمده (البته در بین پسران چون دخترها همیشه درسخوانتربوده اند)  وبیشتر کسانی هم که دیپلم میگیرند دیپلم کاردانش است که خور هم کارخانه  دیپلم سازی در رشته کار دانش است شاید در گذشته چون بچه ها در شرایط سختتری درس میخوانده اند وقدر موقعیتها را بیشتر میدانستندموفقتر بوده اند وشاید هم دلایل دیگری داشت یادش به خیر اما این همه ماجرا نیست طبق تحقیقات من و صحبتهایی که با بچه ها انجام دادم  قوانین مجتمع شبیه به قوانین پادگان است واین اصلا درست نیست کسانی که تصمیم به تاسیس مجتمع شبانه روزی گرفتند آیا به روح وروان بچه ها هم فکر کردند وآثار  روانی زندگی کردن در مجتمع را برای یک نوجوان 15 ساله در نظر گرفته اند ؟  واقعا برای یک نوجوان 15 ساله سخت نیست که در مجتمع شبانه روزی زندگی کنید وهفته ای یک بار خانواده خود را ببیند نوجوانی که در سن حساس بلوغ قرار گرفته است در این مجتمع ها چه مشاوره ای به نوجوان میدهند فقط هرکارنادرستی را که یک نوجوان بلد نباشد یاد میگیرد آن هم از هم سن وسالانش که بسیار خطرناک است خیلی واضح بگویم تمام کارهای خلاف را در این مکان می آموزدخیلیها را میشناسم که سیگار کشیدن را از همین مکان آغاز کرده اند یک سرپرست که درشب در مجتمع میماند با این همه دانش آموز ومشکلات ریز ودرشت درمجتع چه میتواند بکند؟آیا  هدف دولت ازتاسیس این مدارس فقط دادن شام وناهار وجای خواب به بچه هاست؟؟چیزی که نوجوانان را در این گونه مدارس کلافه میکندگیرهای 3 پیچ مسئولان مجتمع  است که هم  زندگی و هم درس خواندن را سختر میکند خیلی از بچه ها به  همین خاطرطاقت نیاوردندوترک تحصیل کردند  این وسط چه کسی مقصر است ؟؟هر خوابگاه پراست از ماموران وزیر آبزنهای مسئولان مجتمع حتی جرات نفس کشیدن هم نداری حداقل پسرها گاه گداری میتوانند به خارج از مجتمع بروند اما خدا نکند یکی از دختران مجتمعی را یکی از همشهریان در  مغازه ای یا حتی در خور که شاید بنده خدا کاری داشته باشد ببیند به علت کوچک بودن محیط هزار حرف وحدیث پشت سرش خواهدبود واین مشکلات تا به حال چندین بار آبروی خانوداه ها را برده است و خیلی از حرفهای دیگر که نمیشود گفت وقتی از یک دانش آموز مجتمعی سوال میکنی چرا تا پارسال درست خوب بود ولی امسال تجدید آوردی میگوید تا پارسال پدرومادرمون بالای سرمون بودند باید درس میخواندیم اما حالا شاممان را که خوردیم تا موقع خاموشی فقط مسخره بازی وجوک وخنده است همین هم هست وقتی که دانش آموز  وارد یک محیط آزاد میشود وهیچگونه مسئولیتی هم ندارد وشبها فقط یک سرپرست بالای سر آنها است همه چیزش هم مهیا است وبا یک عده هم سن وسال در یک جا قرار میگیرد قطعا درس نمیخواندبعد از خاموشی هم چه سروصدایی که در این خوابگاه هابه پا نمیشود وهیچ کاری هم ازدست سرپرست ساخته نیست وسال به سال هم اوضاع در مدارس شبانه رزوی وخیم تر میشودالبته بعضی از والدین نیزاین مشکلات را فهمیده اند وبچه های خود را برای ادامه تحصیل به اصفهان وشهرهای دیگر نزد برادر وخواهرانشان میفرستندالبته الان برای نوشتن این مسائل کمی دیر شده است چه دانش آموزانی را که با بهانه های واهی از مجتمع اخراج کردند ویا کاری کردند که ترک تحصیل کنندخواندن نماز اجباری،ورزش صبحگاهی اجباری به گفته یک از دانش آموزان این مجتمع نصف بچه هابدون وضوبرسرنماز حاضر میشوند واقعا چرا؟؟؟ چون خواسه ایم همه چجیز به زور واجبار باشد درحالی که میتوانیم با صحبت کردن نوجوان را توجیه کنیم  محدود کردن امکانات یکی دیگر از مشکلات است نوجوانی که چندین سال است تلویزیون نگاه کرده چرا باید یک باره محدود شود ودر هفته فقط اجازه داشته باشد یکی دو ساعت تلویزیون تماشا کند ویا به خاطر بعصی از مسائل از دیدن مسابقه فوتبال محروم شود مسئولین مجتمع خوابگاهها را هم به طریقی تنظیم میکنند که همشهریها در یک خوابگاه نباشند شلوغی اتاق و هم‌اتاقی‌هایی که همه از روستاهای اطراف و باسلایق مختلف هستند چگونه باید سرکرد.مشکلات بهداشتی وکمبودحمام و...ساز هم ‌اتاقی‌هایی که قالب مواقع ناکوک نواخته می‌شود و ... تنها بخشی از این مشکلات است. این توقع زیادی و فکر محالی است که در خوابگاه بتوانیم برای زندگی کردن شرایط ایده‌آلی را فراهم کنیم. این که چطور بتوانیم با هم اتاقی‌ها کنار بیاییم کاملا بستگی به قوانین نانوشته و ناگفته بین افراد دارد که با برخوردهای بین بچه‌ها در ماه اول شکل می‌گیرد البته خوابگاه یاد می‌دهد زودرنج نباشی، وسواس نداشته باشی، سطح توقعت را هم تا سطح یک زندگی ایل نشینی پایین بیاوری. و مهم‌تر از همه اینها کلی آدم مختلف و اخلاق‌های متفاوت می‌بینی و در مقابل رفتار با هرکدام کمی تا قسمتی آب دیده می‌شوی. البته این قسمت آب دیده شدن گاه با کمی تحمل درد و جریحه دار شدن احساسات همراه است. این درحالی است که به عقیده روانشناسان ارتباطهای نزدیک و بدون مرز بین دوستان ناشی از کمبود عاطفی افراد در خوابگاه و دوری از خانواده است. محبتی که در خانه توسط افراد متعددی تامین می‌شده، نمی‌تواند به صورت سالم و بدور از استرس توسط دوستان خوابگاهی جبران شود. علاوه بر این موارد ذکر شده نیز روانشناسان درباره شکل گیری این روابط در خوابگاه معتقدند: " وقتی در محیط خانواده قرار داریم عاطفه از طرف پدر مادر و خواهر و برادر تامین می‌شود و روابط دلسوزانه است در حالی که در خوابگاه ممکن است چنین روابطی خیلی هم دلسوزانه نباشد. افراد باید قبل از ورود چارچوب روابط خود را با دیگران مشخص کنند. "

ای کاش روستاهای جنوبی متحد میشدند تا دبیرستان در یکی از این روستاها باشد تا نوجوانانمان شبها را درخانه خود باشند و خیال والدین هم راحت باشدآموزش وپرورش هم به جای این همه هزینه ، فقط هزینه ایاب وذهاب این بچه ها را میداد  مطمئن باشید نتیجه بهتری خواهد داشت شاید هم دستهایی در کار است که میخواهد روستاها همیشه محتاج خوربمانند؟؟؟اما به چه قیمتی ؟؟