به بهانه هفته ورزش وتربیت بدنی ، ورزش در مدارس روستای ایراج چگونه بود؟؟
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٥   کلمات کلیدی:

در مدرسه ابتدایی که درس میخواندیم روزی را که ورزش داشتیم با شور وشوق آغاز میکردیم وخبر نداشتیم که معلم خواب دیگری برایمان دیده و قرار است زنگ ورزش را هم ریاضی کار کنیم زنگ تفریح که تمام میشد سریع سر کلاس میرفتیم وفضای کلاس را هم ساکت نگه میداشتیم تا بهانه به دست معلم ندهیم بعد از آمدن معلم سرکلاس وبرپا وبرجا منتظر بودیم معلم عزیز فرمان صادر کند که بدون سر و صدا به حیاط بروید اما ناگهان ایشان میفرمودند کتابهای ریاضی را بیارید بیرون این سقف کلاس بود که بر سرمان خراب میشد چقدر در دلمان حرص میخوردیم واشک در چشمانمان حلقه میزد واز عمق وجود از معلم متنفرمیشدیم چگونه نگذاشتند کودکی کنیم هیچ کس هم نمیتوانست اعتراض کند یادم نمیرود یک روز زنگ ورزش معلم گفت برید داخل حیاط  با شور وشوق به حیاط رفتیم اما خبری از توپ نبود بعد از چند دقیقه معلم با چوبی در دست آمد وگفت به جای زنگ ورزش باید جغرافیا کار کنیم !!!و با چوبی  که در دست داشت در زمین خاکی مدرسه نقشه جغرافیا برایمان کشید وجغرافی کار کردیم شاید در سال ما کمترین بهره را از زنگ ورزش میبردیم فرصتهایی که بی هدف سوخت واز بین رفت ودر این میان زنگ ورزش برای دخترها زنگ بیکاری بود اصلا ورزش کردن برای دخترها یک جورایی عیب بود ما پسرها هم که دنبال هم میدویدیم به حساب خودمان فوتبال بازی میکردیم معلم ورزشی نداشتیم که با ما کار کند توپ بسکتبال و والیبال هم بود ولی هیچ گاه از این توپها استفاده نمیشد شاید باورتان نشود اما این توپها حتی یک بار هم از دفتر بیرون نیامد طناب بازی هم مخصوص دخترها بود البته طنابی هم برای بازی کردن نمی ماند معلمها از این طنابها به عنوان شلاق ادب بچه ها استفاده مکیردند وهرگاه این شلاق را بچه ها دودره میکردن طناب دیگری بود که به شلاق برای تنبیه بچه ها تبدیل میشدورزش صبحگاهی هم داشتیم اما جالب اینجا بود که دخترها حق ورزش صبحگاهی هم نداشتند البته فکر نکنید ما از ورزش صبحگاهی خوشمان می آمدچون جو خیلی بدی حاکم میشد حق حرف زدن نداشتیم واگرکوچکترین صحبتی میکردیم تنبیه میشدیم و آقای مدیر هم وقتی که بچه هاحالت شنا میگرفتند ناخنهای بچه ها را نگاه میکرد واگر کسی ناخنش بلند بود با کفش از روی دست دانش اموزان رد میشد آری اینگونه بود ورزش صبحگاهی ما خالی از هر گونه هیجان و نشاط  چقدر حسرت میخوردیم وقتی در فیلمها میدیدیم که در مدرسه شهر بچه ها معلم ورزش دارند وجالبتر اینجا است که معلم هم با بچه ها فوتبال بازی میکرد چقدر دوست داشتیم به جای آن بچه شهری باشیم وناخودآگاه چقدر از آن معلم خوشمان می آمدحتی در روستا جرات نداشتی خارج ازمدرسه هم بازی کنی چون اگرمدیر ویا معلم می دیدند اسمت یادداشت میشد وفردا هم تنبیه میشدی دوره راهنمایی کمی وضع بهتر میشد ومعلمی را به عنوان معلم ورزش انتخاب مکیردند اما این معلم ازآغاز تا پایان زنگ ورزش دردفتر می نشست وچای میل میکردند اما در فصل امتحانات از ماامتحان ورزش هم میگرفتندپرش ،بارفیکس،درازنشست  در حالی که ما بک بار هم در سال تمرین نکرده بودیم و میله بارفیکسمان هم چارچوب در مدرسه بود  زنگهای ورزشمان برای نوجوانی که پر از انرژی وهیجان بود چه خالی از تحرک ونشاط گذشت خلاصه در حالی دوره‌های ابتدایی و راهنمایی را با اتمام میرساندیم که از زنگ ورزش تنها نمره‌ای در کارنامه مان جا خوش کرده بود. ‌وهنوز هم در مدارس روستایی صدای زنگ ورزش نمی آید.

 

مراتب تقدیر وتشکر خود را از مسئولین تربیبت بدنی استان اصفهان ،و جناب دکتر حسنی به دلیل قولهایی که برای ساخت سالن ورزشی روستای ایراج ودیگر روستاها دادنداما هیچگاه به این قولهایشان عمل نکردند اعلام میدارم امیدوارم همچنان پرتلاش در صحنه حضور داشته باشند