ابطحی بعد از سه ماه وبلاگش را به روز کرد

محمد علی ابطحی از بازداشت شدگان و متهمان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری بعد از گذشت سه ماه ، وبلاگ شخصی خود را به روز کرد.

متن این پست بدین شرح است

دیشب رفتیم سینما آزادی، برای اولین بار پس از باز سازی تا فیلم طهران، تهران را ببینیم. اصل بازسازی این سینما با این عظمت که ظاهرا به همت شهرداری تهران بوده است، گام بزرگ فرهنگی برای شهر تهران شناخته میشود. تبلیغات فیلم را در خیابانها دیده بودم. یکی دو تا تابلو هم دیدم که نوشته بود، این فیلم با همکاری یکی از واحد های شهرداری تهران ساخته شده است.اسم آشنای کارگردان مشهور سینما، داریوش مهرجوئی هم انگیزه دیدن فیلم بود. فیلم در دو قسمت ساخته شده بود. یکی طهران قدیم بود که بیشتر در آن روابط خوب و پر مهر و عاطفه انسانی مردم و به خصوص پیرمردها و پیر زنهای خانه سالمندان و خیرین قدیم محور فیلم بود و در حاشیه نشان دادن این روابط سنتی از یکسو فعالیت های شهرداری به صورت کلیپ تبلیغاتی به مخاطب شیر فهم می شد که معلوم بود به امکانات شهرداری باید جواب گفته شود. و از سوی دیگر تهران را در فضای طهران نشان می دادند که تور بازدید از تهرانی بود که به نوعی شاهنامه بود و جز اشاره کوتاهی به برج میلاد، جوری فیلم ساخته شده بود که گویا بعد از انقلاب کاری نشده است و تنها شاهان به این کشور خدمت کرده اند.حتی به پروژه مترو که کار بزرگ خود شهرداری هم بوده، التفاتی نشده است. کاملا معلوم بود این فیلم بین پول شهرداری و هنر مهرجوئی گیر کرده است. نه فیلم تبلیغاتی بود و نه فیلم مهرجویانه. در قسمت دوم که به کارگردان مهدی کزم پورساخته شده بود تهران نسل جوانی بود که به نوعی ته مایه ای از فیلم گربه های ایرانی داشت، به قصه پر غصه موسیقی به عنوان نماد جوانی توجه کرده بود. همان قصه مشهور تلاش برو بچه های عاشق موسیقی برای ساخت و آماده سازی موسیقی و ممانعت و مخالفت های دستگاه های دولتی با موسیقی و انتشار آن و کنسرت گذاشتن و سرخوردگی جوانها.دیالوگ تکان دهنده ای در این قسمت بین دختر موزیسین و پدر متدین پولدارش رد و بدل میشود. وفتی پدر از دخترش می پرسد شما میخواهید چه کنید؟ میگوید ما میخواهیم زندگی کنیم، و شما به ما یاد ندادید که چگونه باید زندگی کنیم.این واقعیت نسل فعلی است که همیشه نگران دوران جوانی شان هستند که مبادا با شرایط فرهنگی کشور نتوانند جوانی کنند و این بخش زندگی از دستشان برود و در حقیقت نتوانند زندگی کنند. من قسمت دوم فیلم را اگر چه نشانه یاس و سرحوردگی عمومی نسل جوان است و در آن معلوم میشود که نسل قبلی و نسل فعلی، حرف یکدیگر را نمی فهمند بیشتر دوست داشتم. واقع بینانه بود. شاید برای همه ما چه حکومتی ها، چه سیاسیون،وچه همه مردم هم نسل ما در برابر نسل فعلی تلنگری باشد که بتوانیم حرف آنان را بفهمیم. اگر چنین شود،هم ارزشهای نسل قبل حفظ میشود و مورد احترام نسل فعلی قرار میگیرد وهم این نسل می تواند زندگی کند. وقتی تیتراژ پایانی شروع شد، و قبل از آن که چراغها روشن شود، دختر و پسری که جلو ما نشسته بودند، گفتند نتیجه اخلاقی این فیلم، این بود که تهران جای پیران است و برای جوانان جای زندگی نیست.همین جمله هم نشانه ای از ادامه قسمت دوم فیلم بود. اما بر خلاف این جلو نشینان ما، جوانان ایرانی همیشه تلاش کرده اند در هر شرایطی پر امید و با نشاط زندگی کنند و هویت خودشان را بر نسل های قبلی تحمیل کنند.

/ 0 نظر / 18 بازدید